تبليغاتX
ری را پرنده رویاها...

ری را پرنده رویاها...

مرا ای به پایان رسانیده...آغاز گردان...

ميلاد

"ميلاد يكي كودك شكفتن گلي را ماند

چيزي نادر به زنده گي آغاز مي كند

با شادي و اندكي درد

روزانه به گونه اي نمايان بر مي بالد

به دان ماند كه نادره ي نخستين است

و نادره ي آخرين"

احمد شاملو

          كوچك بودن را دوست داشتم،اما امروز دارد باورم مي شود كه بزرگ مي شوم؛امروز ياد آورد آغاز زنده گي ام است ياد آورد خاطره اي كه در خاطرم نيست اما 21 بار اين را پشت سرنهاده ام با خاطره هايي تلخ و شيرين، تنها و با دوستاني مهربان امروز 21 ساله شدم به خود مي بالم براي داشتن دوستان و خاطره هايم .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط رویا  | 

نه ! نمي خواهم ببينم اش !

روزگاري كه دير و دور هم نبود

ديدم اش!

غرق در خون و معطر

گفتم اش :

تا ابد رنگ اين سينه سياه است

گذشت و گذشته است آن روز و روزها

اما هميشه موسم اسفند كه بهار

دل دل مي كند براي آمدن و نيامدن

با تو بي نبود تو مي شنوم از خود كه :

نه ! نمي خواهم ببينم اش !

                                                                 فودريكو گارسيا لوركا

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط رویا  |