تبليغاتX
ری را پرنده رویاها... -

ری را پرنده رویاها...

مرا ای به پایان رسانیده...آغاز گردان...

 

آمده بود

زیبا بود

زن بود

آن جا کسی نبود

بیرون باران می بارد.

چشم ها ،لب ها،کلمات،علاقه ،دریا، دی

میل،کمانه،کاف،نون،نی

واو که صراحت خالص بود،آفرینه ی عریان،آرامه ی ازل

ترانه،بلور،تشنگی،مادینه ی لم یزل!

ومن هیچ نگفتم،نخواستم،نبودم

تنها تو با من بودی

با رنج کار وعطر مطبخ وصدای خسته ات

که گفتی:

نترس ،اجاره خانه دیر نخواهد شد!

بیرون هنوز باران می آمد

او رفته بود

بادشنام ساده ای زیر لب:

یعنی که من هرگز شاعر نبودم!

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط رویا  |