آمده بود
زیبا بود
زن بود
آن جا کسی نبود
بیرون باران می بارد.
چشم ها ،لب ها،کلمات،علاقه ،دریا، دی
میل،کمانه،کاف،نون،نی
واو که صراحت خالص بود،آفرینه ی عریان،آرامه ی ازل
ترانه،بلور،تشنگی،مادینه ی لم یزل!
ومن هیچ نگفتم،نخواستم،نبودم
تنها تو با من بودی
با رنج کار وعطر مطبخ وصدای خسته ات
که گفتی:
نترس ،اجاره خانه دیر نخواهد شد!
بیرون هنوز باران می آمد
او رفته بود
بادشنام ساده ای زیر لب:
یعنی که من هرگز شاعر نبودم!
سید علی صالحی
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط رویا
|
