تبليغاتX
ری را پرنده رویاها... - چیز هایی که نگفتم

ری را پرنده رویاها...

مرا ای به پایان رسانیده...آغاز گردان...

چیز هایی که نگفتم

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم:(عزیزم، این کار را نکن.)

نگفتم:(برگرد

ویک بار دیگر به من فرصت بده.)

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته،و من

تمام چیز هایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم :(عزیزم،متاسفم،

چون من هم مقصربودم.)

نگفتم: (اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام انچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.)

گفتم : (راهت را انتخاب کرده ای ،

من آن را سد  نخواهم کرد.)

حالا او رفته، ومن

تمام چیز هایی که نگفتم ، می شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم: (اگر تو نباشی

زندگی ام بی معنی خواهد بود.)

او رفت ومرا تنها گذاشت

تا با تمام چیز هایی که نگفتم ،زندگی کنم.

شل سیلور استاین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رویا  |