تبليغاتX
ری را پرنده رویاها... - نه ! نمي خواهم ببينم اش !

ری را پرنده رویاها...

مرا ای به پایان رسانیده...آغاز گردان...

نه ! نمي خواهم ببينم اش !

روزگاري كه دير و دور هم نبود

ديدم اش!

غرق در خون و معطر

گفتم اش :

تا ابد رنگ اين سينه سياه است

گذشت و گذشته است آن روز و روزها

اما هميشه موسم اسفند كه بهار

دل دل مي كند براي آمدن و نيامدن

با تو بي نبود تو مي شنوم از خود كه :

نه ! نمي خواهم ببينم اش !

                                                                 فودريكو گارسيا لوركا

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط رویا  |